سفرنامه پارک ملی سیاه کوه

مقدمه:

بی‌شک در زندگی ما انسان‌ها گاهی نقطه شروع و آغاز یک زندگی جدید به‌غیراز زندگی عادی و تکراری که به سر می‌بریم شروع می‌گردد و چه خوب است که در این زندگی و تجربیات جدید چیزها و انسان‌های پاک و خوش‌نیت و صادقی با ما همراه باشند. در تکاپوی کار وزندگی بودم که جذب دوره مباحث محیط‌زیست که به همت انجمن دوستداران محیط زیست اردکان برگزار گردیده بود،شدم....

بازدید از پارک ملی سیاه کوه

در صبح روز 11/7/93 ساعت 5:30 صبح بود که آماده سفر و بازدید از پارک ملی سیاه کوه شدیم. یک قمقمه آب یخ‌زده و یک دوربین شکاری تنها وسایلی بود که بر عهده اعضای برای گردش لازم بود و بقیه هزینه‌ها و مقدمات سفر آقای سپهری متقبل آن بودند. جمعاً 15 نفر عازم سفرشیم. مینی‌بوس شروع به حرکت کرد و در بین راه اختصاصی سیاه کوه از آب‌انباری گذشتیم که مجید درراه براثر تشنگی جان خود را ازدست‌داده بود و بعدازآن در محل جان دادنش این آب‌انبار را برای یادبودش بنا نموده‌اند. بعد از گذشت از آب‌انبار در ادامه را مینی‌بوس براثر نمک زار بودن و جود شن‌های روان از مسیر منحرف شد به‌طوری‌که آقای شاکر راننده و محمد سپهری به بالا پرتاب‌شده و سرشان به سقف مینی‌بوس خورد و مسافران دیگر لرزش و ترس عجیبی را احساس نمودند که با هوشیاری آقای شاکر ماشین کنترل گردید که بی‌شک می‌توان به عمق شدت و زحمت بی‌دریغ و بی‌حد محیط‌بانان منطقه که باید هرلحظه از مأموریت خود را در این راه‌های صعب‌العبور و سخت برای حفظ پایداری منطقه حیات‌وحش منطقه طی طریق می‌کنند پی برد. در ادامه نظاره‌گر روباهی بودیم که در کنار جاده در حال حرکت بود. در مسیر نزدیک شدن به پاسگاه محیط‌بانان که آقای غلامی محیط‌بان منطقه که قبلاً هماهنگی لازم نیز با ایشان شده بود جلوی ما را گرفت و پس از اطمینان کامل از گروه ما را به سمت پاسگاه همراهی نمود. آقای غلامی ابتدا ما را به نزدیک کوه برد تا با دوربین نظاره‌گر حیات‌وحش باشیم. بعدازآن وارد پاسگاه شدیم و با آقای شرکایی دیگر محیط‌بان منطقه آشنا شدیم. پس از صرف صبحانه راهی سنگ آب‌های چهل تغار شدیم.در بین سنگ راه‌ها و سنگ آب‌ها که براثر شدت سیلاب و سنگ‌ریزه‌ها درست‌شده بودند قدرت و عظمت پروردگار به‌خوبی دیده می‌شد. در مسیر همراه افراد گروه باروحیه بالا در حال کوهنوردی بودیم که با دیدن منظره‌ای زیبا از بزهای کوهی که در بالای سر کوه بودند چشمان ما را متحیر کرد. منظره‌ای که ساعت پیش با دوربین باید نظاره‌گر آن می‌بودیم حالا با چشمان طبیعی خود می‌دیدم. هیجان و شور شوق فراوانی به گروه وارد شد و پس از استراحت به مسیر خود ادامه دادیم. منطقه سیاه کوه خشک و طاقت‌فرسا بود بی‌شک ساخت آب‌انبارها و آبشخورها برای حیات‌وحش توسط محیط‌زیست کاری بس عظیم و حیاتی برای حیات‌وحش منطقه هست. منطقه‌ای که دارای حیات‌وحشی چون کل و بز ، قوچ و میش ، جبیر ، گرگ ، یوز ایرانی ، کاراکال ، گربه شنی و .... که با امنیت کامل در دل خود جای‌داده است. در پیاده‌روی و کوهنوردی غرور زیادی بر ما چیرگی می‌کرد و آن‌هم پا گذاشتن در جای پای یوزپلنگ که افتخار ایران‌زمین است و چه‌بسا جای غرور دارد. اما دردناک‌تر از این موضوع از بین رفتن نسل گورخر ایرانی بود که حالا جز نامی از آن در منطقه چیزی وجود ندارد. نکته جالب در این سفر این بود که زمانی که پوست شکلات خود را بر روی زمین انداختم با برخورد دوستان مواجه شدم که متذکر شدند اینجا و هیچ جای دیگر جای ریختن زباله نیست و چه نکته و عمل خوبی که این فرهنگ در زندگی ما فراگیر شود. پس از بازگشت به پاسگاه و بعد از صرف ناهار فریضه نماز را به‌جا آوردیم و با صرف چای داغ و کلوچه بستر مناسبی برای رفع خستگی و شروع صحبت و خاطرات شیرین به میان آمد. بی‌شک در میان خاطراتی که نقل می‌شد نام و یاد دکتر اقبالی و نادر قاضی دو چهره قدیمی طبیعت و ورزش شهر به تکرار برده می‌شد. در پایان عکاس خوب آقای حائری عکس‌های خوبی را برایمان گرفت. بی‌شک یکی از دلایل سفر خوب و لحظات شاد گروه اعضای خوب گروه بودند. کوهنوردان عزیزی چون آقای کمالی ، کهفی و آقای دهقانی ، خانم‌های کوه‌نورد گروه ، کاوه آهنگر کوچکمان که آذین‌بخش گروه بود و از همه مهم‌تر برنامه‌ریزی دقیق در طول سفر توسط مدیران خوب آقایان محمد و حسین سپهری تقدیر می‌نماییم. در پایان از زحمات آقایان غفور زاده  و شاکر نیز تشکر می‌کنم.

ز نیرو بود مرد را راستی                        ز سستی کجی آید و کاستی

نویسنده: حبیب اکبری

/ 0 نظر / 20 بازدید